فصل هفتم

سفرهای دریایی به غرب برای اکتشافات

کرستوفر کلمب، یک ملوان ژنو (Genoese ) بود که در سال 1478 در پرتغال ساکن شد و به همراه پرتغالی ها در بسیاری از سفرهای اکتشافی همراه شد. وی اطمینان داشت که با قایقرانی به سمت غرب می توان به آسیا رسید و در دهه 1480 از پادشاه جان پرتغالی تقاضا کرد که تدارک اعزام به غرب را برای او با چندین کشتی فراهم کند.

با توجه به اینکه پرتغال قبلا تعهداتی را به افریقایی ها در غرب این قاره داده بود و به دنبال یافتن مسیرهایی افریقایی به شرق بود ، شاه جان این پیشنهاد کلمب را نپذیرفت. سرانجام بعد از اینکه کلمب با مذاکره با انگلیسی ها هم برای این موضوع به توافق نرسید موفق شد در سال 1492 حمایت فردیناند و ایزابلا را از اسپانیا برای این سفر دریافت کند.

پس از یک سفر ده هفته ای دریایی که چالش های زیادی هم برای کلمب به همراه داشت و مرتبا باید با خدمه کشتی ها  بحث می کرد و آنها را مقید به ادامه سفر می کرد ، ناوگان سه کشتی کوچک او در سان سالوادور در مناطق غربی ایندیا ( هند) موفق شد لنگر بیاندازد. این سرزمین به این دلیل ایندیا یا هند نامگذاری شد که کلمب فکر می کرد که به هندوستان رسیده است و تا آخرین روزهای زندگی نیز همین طور فکر می کرد.

بعد از کشف این سرزمین ها توسط کلمب ، فردیناند و ایزابلا از ترس اینکه مبادا پرتغال  ادعایی داشته باشد، فورا خود را مالک و برحق این سرزمین های جدید اعلام کردند. پاپ که یک اسپانیایی بود پس از آن به اسپانیا اختیار همه این سرزمین ها را در بالای حدود 100 کیلومتری اتحادیه  را از غرب آزور تا جزایر کیپ ورد به اسپانیا داد.

در این فرمان کشورهای اروپایی طبیعتا دیده نشده بودند و همچنین کشورهای آمریکای شمالی نیز نادیده گرفته شده بودند.  این کار برای جلوگیری از درگیری احتمالی پرتغال و اسپانیا انجام شد و  اساس توافقنامه توردزیلاس را بین دو کشور ایجاد کرد که بر اساس آن خط مرزی به 270 کیلومتری سمت غرب اتحادیه منتقل می شد . بعد از آن پرتغال برزیل را پیدا کرد و بعد از فرود کابالر در سال 1500 رسما برزیل را به عنوان سرزمین تحت تصرف خود و مالکیت خود اعلام کرد.

کلمب چندین سفر دیگر نیز به غرب انجام داد و پس از او چندین نفر دیگر نیز این سفرها را انجام دادند. مشهورترین آنها آمریگو وسپوچی و فردیناند ماژلان بودند. وسپوچی قبلا در خدمت اسپانیا بود و بعدا به پرتغال پیوست. او بین سال های 1499 تا 1502 بیشتر سواحل شرقی آمریکای جنوبی را کاوش کرد و قاره تازه کشف شده به نام وی نامگذاری شد.

ماگلان در یک سفر بزرگ ابتدا به برزیل سفر کرد و سپس به دنبال یک گذرگاه غربی موفق به کشف رودخانه ریو دو لا پلاتا شد. او وقتی نتوانست مسیر خود را پیدا کند، به سمت جنوب رفت و از تنگه هایی که بعدا به نام او نامگذاری شد در منطقه جنوبی آمریکای جنوبی به اقیانوس آرام و سپس به سمت هند شرقی حرکت کرد.

 

فصل هشتم

استعمار آمریکا در قرن شانزدهم

بعد از سفرهای بزرگی که برای اکتساف انجام شد، اسپانیا راه خود را برای استعمار آمریکا در پیش گرفت و این کار را رهبری کرد. اولین استقرار اسپانیایی ها در سانتا دومینگو در غرب ایندیا بود که در سال 1496 و درست بعد از سفر دوم کریتوف کلمب توسط برادرش بارتولومی کشف شد. در طی بیست سال بعد اسپانیایی ها اغلب مناطق غربی ایندیا و پاناما را در امریکای مرکزی فتح کردند. سپس از این پایگاه ها دو بهره بردای عمده و مشهور انجام شد که یکی فتح کورتس مکزیک و دومی فتح پیزارو پرو بود.

هرناندو کورتس از کوبا در سال 1518 با 600 نفر مرد، 17اسب و 10 اسلحه شروع به اکتشاف و استعمار کرد. در سه سال او موفق شد امپراطوری باستانی آزتک را به زیر سلطه خود در بیاورد و قوانین اسپانیا را در مرکز مکزیک بر قرار کند. سپس نیروهای او در طول بیست سال بعد آنچه را در حال حاضر در جنوب مکزیک، گواتمالا و هندوراس وجود دارد را پیدا و فتح کردند  و پس از درگیری های زیادی که با امپراطوری ها و اقوام بومی مایا داشتند شبه جزیره یوکاتان را فتح کردند.

فرانسیسکو پیزارو یک بی سواد دریا نورد که به منظور گذران زندگی به دریاها و این اکتشافات رفته بود، وقتی در پاناما بود از ثروت زیادی که در پرو بود آگاه شد. بازدید های مقدماتی وجود این ثروت را اثبات کرد و به همین دلیل او با دریافت رضایت سلطنتی ، در سال 1531 با 180 مرد و 27 اسب و 2 اسلحه به پرو رفت. او انگیزه ای جز ثروت و شهوت طلا نداشت. او با استفاده از خیانت و با قتل های زیاد موفق شد ماشین حکومتی اینکان ها را جاب جا کند و نهایتا در سال 1536 توانست کنترل کشور را به دست بگیرد.

یکی دیگر از مهم ترین موارد در استعمار و بهره برداری از این سرزمین ها تسخیر امپراطوری بومی چیبچا (Chibcha ) که امروزه این منطقه به نام کلمبیا شناخته می شود توسط کوئیسادا در بین سال های 1536 تا 1538 بود. همچنین در سال 1536 مدوسا، بوینس آیرس را در کنار رودخانه روی دو لا پلاتا تاسیس کرد. هدف از تاسیس  این سرزمین در واقع شاید راهی دیگر برای دستیابی به ثروت بی حد و مرز پرو بود اما او از پتانسیل و توان بالای آرژانتین برای کشاورزی و دامداری غافل شد.

از سمت مکزیک ، اسپانیایی ها هر آنچه را که برای تبدیل شدن و کامل شدن ایالات متحده غربی بود را کشف کردند. هر چند استعمار این سرزمین ها تا قرن هفدهم آغاز نشد. اما در سال 1565 پس از چندین تلاش نا موفق برای اینکه فلوریدا را استعمار کنند، باعث شد تا اسپانیایی ها ، فرانسوی ها را از این منطقه بیرون کنند و خودشان اولین شهرک دائمی ایالات متحده آمریکا آینده را در سنت آگوستین تاسیس کنند.

اسپانیایی ها از پرو به داخل کشور و به سمت فلات بولیوی و از سمت جنوب به سمت شیلی پیشروی کردند. در اواخر قرن شانزدهم ، کل سرزمین های نیو مکزیکو و فلوریدا در شمال تا شیلی و ریو دو لا پلاتا در جنوب به غیر از برزیل که در اختیار پرتغالی ها بود به طور کامل تحت حکومت اسپانیا و زیر سلطه و استعمار این کشور در آمد.

در این سرمایه گذاری عظیم ، امپراطوری تارج و تخت اسپانیا به عنوان بزرگترین امپراطوری کاتولیک تاریخ شناخته شد و با اندوخته های بسیار زیادی از طلا، نقره و سنگ های قیمتی از آمریکا این امپراطوری به یکی از ثروتمند ترین امپراطوری های تاریخ مبدل شد.

اکثر فتوحات اولیه بدون هیچ هزینه ای برای تاج و تخت اسپانیا توسط فاتحان بزرگی مانند کورتس و یا پیزارو که برای جستجوی طلا و ماجراجویی به این سرزمین ها می رفتند به انجام شد. آنها در انتظار پاداش و سهیم شدن در ثروت های قلمروهای تازه به دست آمده اغلب هزینه های این ماجراجویی ها را از هزینه شخصی خود پرداخت می کردند و سپس این هزینه ها را با پاداش ها و ثروت هایی که به دست می آوردند جبران می کردند.

در همین حال پرتغال،تحت تاثیر منافع خود در شرق در ابتدا تلاش زیادی برای استعمار برزیل انجام نداد. اما با شروع دهه 1520، به دلیل احساس خطری که پرتغال از جانب فرانسه به دلیل تجاوز های این کشور به برزیل داشت ، اقدام به سیاست گذرای های فعال تر و قوی تری در این کشور کرد و در سال 1530 مارتین دو سوزا به عنوان رهبر و یا فرمانده  استعمارگرانه این کشور به برزیل اعزام شد.

مشکلات توسعه و دفاع از برزیل به قدری زیاد و بزرگ به نظر می رسید که پرتغالی ها سعی کردند کشور را به مناطقی کوچک تر تقسیم کنند تا اداره و توسعه این شهرها توسط شرکت ها و ایالت های خصوی تر انجام شود. اما در این مسیر نیز موفقیتی به دست نیاوردند و 9+19 منطقه دیگر زیر نظر یک مدیریت و حاکمیت مرکزی تاسیس شد. باهیا به عنوان پایتخت انتخاب شد و سپس ریو دو ژانیرو توسط پرتغالی ها تاسیس شد. تلاش فرانسوی ها برای استعمار این منطقه نیز با شکست مواجه شد. اما در قرن شانزدهم اقتدار حاکمیت مرکزی پرتغال  نتوانست فراتر از نوار ساحلی پرنانبانو تا ریو دو ژانیور امتداد داشته باشد.

 

فصل نهم

عصر طلایی اسپانیا در قرن شانزدهم و ایجاد اتحادیه با پرتغال

ملکه ایزابلا از کاستیل در سال 1504 فوت کرد و پادشاه فردیناند آراگون نیز در سال 1516 درگذشت. تاج و تخت اسپانیا از طریق دختران این دو به نوه آنها یعنی چارلز اول رسید. بنابراین چارلز نوه فردیناند و ایزابلا وارث تاج و تخت و کلیه املاک و مستغلات اسپانیا و مستعمرات آمریکایی و جنوب ایتالیا آنها شد. از سمت پدر بزرگش امپراطور هاپسبورگ ماکسیمیلیان اول نیز حوزه های هابسبورگ اتریش و هلند را به ارث برد. نهایتا در سال 1519 چارلز به عنوان امپراطور روم بزرگ و مقدس انتخاب شد و به عنوان امپراطور چارلز پنجم شناخته شد و آلمان را نیز به حوزه امپراطوری خود اضافه کرد.

چارلز از اهالی فلمینگ بود و در زمانی که به این قدرت دست یافت و به عنوان امپراطور روم شناخته شد تنها 19 سال سن داشت.  هر چند چارلز از تفکر و جذابیت کمی برخوردار بود اما پشتکار زیادی برای یادگیری  سریع داشت و بسیار خوش ذوق بود.

با این وجود او با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کرد که از جمله بزرگترین این مشکلات می توان به خصومت های فرانسوی ها و یا اصلاحات مورد نیاز در آلمان اشاره کرد. به همین دلیل سلطنت او همواره با جنگ های متعددی مواجه می شد . او ابتدا علیه فرانسیس فرانسه و سپس علیه پروتستان های آلمان جنگ های زیادی کرد. هر چند خود چارلز ترجیح می داد که با پروتستان های آلمانی مصالحه کند و با آنها وارد جنگ نشود اما او از طرف اجداد هاسبورگی و اسپانیایی خود به عنوان قهرمانان پاپوسی تحت فشار بود.

اسپانیا به عنوان مرکز قدرت چارلز تبدیل شد، هر چند استفاده زیاد چارلز از ثروت های اسپانیا که از مستعمرات آمریکایی این کشور به دست آمده بود برای مبارزات امپریالیستی و همچنین غیبت های زیاد او باعث نارضایتی هایی در بین اقوام اسپانیای او شده بود.

در سال 1555 چارلز از وظایف سنگین امپراطوری که بر عهده داشت خسته شد و به همین دلیل از امپراطوری خود را بازنشسته کرد و به صومعه های اسپانیا پناه برد. او موفق شد به همراه برادر خود یعنی فردیناند در مقام امپراطوری موفق باشد و بعد از او پسرش به عنوان فیلیپ دوم به عنوان حاکم اسپانیا و سرزمین های استعماری اسپانیا ، هلند و جنوب ایتالیا انتخاب شد.

 

 

یک ستارهدو ستارهسه ستارهچهار ستارهپنج ستاره (2 امتیاز, میانگین: 5٫00 از 5)
Loading...

پاسخ دهید

Your email address will not be published.